عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
263
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
ساكنانش در آسايش نمى باشند زندگى در آن نكوهيده و انيّت در آن نيست و نابود است . 305 إنّ الدّنيا ظل الغمام و حلم المنام و الفرح الموصول بالغمّ و العسل المشوب بالسّمّ سلّابة النّعم أكّالة الأمم جلّابة النّقم براستى كه جهان سايهء ابريست ( زودگذر ) و بمانند آنچه در خواب بينند باشد و شاديى است پيوسته با اندوه و عسلى است آميخته با زهر كه شارب خود را خواهد كشت ) نعمتها را گيرنده امّتها را خورنده ( و نهنگ آسا بكام مرگ در كشنده ) و نقمتها و گرفتاريها را جلب كننده است . 306 إنّ الدّنيا لا تفى لصاحب و لا تصفو لشارب نعيمها ينتقل و أحوالها تتبدّل و لذّاتها تفنى و تبعاتها تبقى فأعرض عنها قبل أن تعرض عنك و استبدل بها قبل أن تستبدل بك : براستى كه جهان بجهان دار وفا نكند و براى آشامنده آب سر چشمهاش صافى نشود نعمتش انتقال پذيرد و حالاتش دگرگون گردد و لذّاتش فانى شود گرفتاريهايش باقى ماند پس پيش از آنكه او رخ از تو برتابد تو روى از آن برتاب و پيش از آنكه او ديگرى را بر تو بگزيند تو ديگرى را بر او عوض گير و اختيار كن ( مشتى بر سينهء اين زال سپيد ابرو زن روزكى چند صبر كن و با حوران سمن پيكر و لعبتان ماه منظر بهشتى در آميز ) . 307 إنّ الدّنيا ربما أقبلت على الجاهل بالأتّفاق و أدبرت عن العاقل بالاستحقاق فإن اتتك منها سهمة مع جهل أو فاتتك منها بغية مع عقل فإيّاك أن يحملك ذلك على الرّغبة فى الجهل و الزّهد فى العقل فإنّ ذلك يزرى بك و يرديك : براستى كه جهان بسيار افتد كه از روى اتّفاق بر نادان بيخرد روى كند و با وجود استحقاق و سزاوار بودن بر مرد خرد پشت نمايد پس اگر گاهى به حال نادانى بهرهء از دنيا تو را برسد و حصهّاى گيرت آيد و يا در حال عقل و دانائى بهرهء از آن از تو فوت شود پس بترس و بپرهيز از اين كه آن دادن و آن ندادن تو را بسوى جهل متمايل سازد و از عقل و خردت دور نمايد كه اگر چنين شود اين كار تو را عيبناك و هلاك مى سازد ( خوانندهء عزيز درست در اين درر آبدار و غرر پر انوار شاهوار بنگر و ببين و پس از كلام خدا و رسول يك چنين كلمه به اين پر ارزشى و فصاحت و ملاحت در